یار تنــــــــــها
تو اگه خنجر از دست عزيزانت خورده بودي از من خسته نمي پرسيدي ؟
بزن رفیق
بزن رفیق که با ناله ی سه تار بگریم
به سوز ساز تو چون ابر نو بهار بگریم
بزن رفیق که در روزگار یار ندیدم
ز یار شکوه کنم یا ز روزگار بگریم
+
نوشته شده در جمعه هجدهم بهمن ۱۳۸۷ ساعت 9:20 توسط تنـــــــــــها |
خانه
آرشیو وبلاگ
عناوین نوشته ها
نوشتههای پیشین
فروردین ۱۳۸۹
بهمن ۱۳۸۸
دی ۱۳۸۸
آذر ۱۳۸۸
آبان ۱۳۸۸
مهر ۱۳۸۸
شهریور ۱۳۸۸
مرداد ۱۳۸۸
تیر ۱۳۸۸
خرداد ۱۳۸۸
اردیبهشت ۱۳۸۸
فروردین ۱۳۸۸
اسفند ۱۳۸۷
بهمن ۱۳۸۷
دی ۱۳۸۷
آذر ۱۳۸۷
آبان ۱۳۸۷
مهر ۱۳۸۷
پیوندها
تنهایی
مــــــــن و تــــــــــــــو
دختر تنهای شب
همه چیز مال من است
با جاده های بی تو
دوستانه
سرگرمی
مهیار
خدای عشق
غروب خسته
BLOGFA.COM