مرگ

  وقتی چشم باز کردم کنار من بودی

هیچ گاه مرا ترک نگفتی

 همیشه و همه جا در کنارم بودی

 همیشه از تو میترسیدم

اما حال که تو را یافته ام

 می بینم زیباییت ترس را از بین می برد

 آرامشی که تو به ما خواهی داد

هیچ گاه نمی توانیم تجربه کنیم

 از سردی روزگار به تو پناه برده ام

 می خواهم با تو باشم

 تا شاید خواسته های دوران زندگیم را با تو بدست آورم

 دیگر خسته شدم از دست زندگی

از چهره به ظاهر زیبای آن

از باطن سرد و بی روح

غم آلود و سنگین آن بریده ام

 شاید تو راهی باشی برای فراراز این زندگی

 برای رسیدن به ابدیت

 مرگ من

با تو به چه خواهیم شد؟؟؟